ضرر نمی کنی
یکشنبه 7 مرداد ماه سال 1386
***عشق***

 

   گفتمش دل میخری پرسید چند؟

  گفتمش دل مال تو تنها بخند ...

 خنده کرد و دل ز دستانم ربود ...

تا به  خود باز آمدم او رفته بود ...

.جای پایش روی دل جا ماند ه بود

**********************************************

شاعر و فرشته ای باغهم دوست شدند...

فرشته ۱پری به شاعر داد و شاعر شعری به فرشته...

شاعر پر فرشته را لای دفترش گذاشت و شعر هایش بوی

آسمان گرفت...فرشته شعر شاعر را زمزمه  کرد و دهانش مزه

عشق گرفت...خدا گفت:دیگر تمام شد ... دیگر زندگی برای هر

۲دشوار می شود...زیرا شاعر ی که بوی آسمان را حس کند...

زمین برایش کوچک است ...وفرشته ای که مزه عشق را بچشد

آسمان برایش کوچک است...

*******************************************

روزی پسری عاشق دختره کوری شد...

هر روز پیش دختر میرفت و با او درد دل میکرد ...

روزی دختر به پسر گفت:من اگر میتوانستم ببینم ...

هرگز تورا ترک نمیکردم و برای همیشه پیش تو میماندم...

تااینکه یکی پیدا میشه و چشمشو به دختر میده همین که ...

دختر چشمش به پسر افتاد و دید که او نابیناست پسرو ترک ...

کرد ...وپسر به گفت : برو خدا به همراهت ولی مراقب چشمام

                                     باش.....