ضرر نمی کنی
پنجشنبه 4 مرداد ماه سال 1386
شهر عشق...

در شهر عشق قدم میزدم گذرم به یک قبرستان عاشقان افتاد خیلی تعجب کردم تا چشم کار میکرد قبر بود پیش خودم گفتم یعنی اینقدر قلب شکسته وجود دارد یک دفعه متوجه قبری شدم که تازه خاک شده بود جلو رفتم وبرگهای روی قبر را کنار زدم تا برایش دعا کنم وای چی میدیدم  باورم نمیشد اون قبر همون کسی بود که چند سال پیش قلب منو شکسته بود...

 

(از هر دست بدی از همون دست میگیری)