ضرر نمی کنی
یکشنبه 1 اردیبهشت ماه سال 1387
تنها.

 

-یه سوال ؟

 

-من به چه کسانی اعتماد کنم ؟

 

-به چه کسانی اعتماد نکنم ؟

 

ممنون میشم راهنمایی کنید...

چهارشنبه 24 بهمن ماه سال 1386
من عروسکی هستم در...

 

وقتی از مادر متولد شدم ...صدایی در گوشم طنین انداخت که بعد از

این با تو خواهم بود .به او گفتم تو کیستی ؟گفت : غم..................

فکر کردم غم عروسکی خواهد بود که من بعد ها با او بازی

خواهم کرد . ولی بعد ها فهمیدم ...که من عروسکی هستم در

دستان غم...

دوشنبه 15 بهمن ماه سال 1386
مرد دانا

 

یه مرد احمق به زن میگه ساکت باش...اما

یه مرد دانا به زن میگه نمی دونی وقتی لبات

بسته اند چقدر خوشگل میشی.....

 

 

دوشنبه 15 بهمن ماه سال 1386
یاد بود...

 

در دفتر یاد بود دوستان بر روی درختان کهنسال

 

بر روی شن های ساحلی نوشتم دوستت دارم

 

اما دفتر یا د بوده دوستان پاره شدباد درختان کهنسال

 

را شکست...امواج شن های ساحلی را شست و برد

 

اما هیچ چیز نتوانست یاد تو را از صحنه قلبم پاک کند...

        

                             دوستت دارم

 

 

 

 

سه شنبه 18 دی ماه سال 1386
...و

 

دخترک همیشه میگفت: من برای نجابت و وفا وزیباییت

عاشق تو شدم .پسرک برای روز تولدش ۳ حیوان خانگی

به او هدیه داد...اسب...سگ...پرنده ای زیبا .تا دخترک خواست

دلیل این کار او را بپرسد پسرک رفته بود برای همیشه... 

پنجشنبه 13 دی ماه سال 1386
بیا....

 

بیا که بی تو چون موجی شکستم

بیا که بی تو در غم ها نشستم

هنوزم با ستاره تنهای خود

می زنم دل بر تو بستم....

 

 

 

خنده...

 

می خوام به سردی شب ها بخندم

می خوام  به  پوچی     فردا   بخندم

وقتی      میبینمت   با        دیگرونی

تو  اوج  گریه هام   می خوام   بخندم

می خوام   داد   بزنم   تنهای   تنهام

می خوام  وقتی  میگم  تنهام  بخندم...

سه شنبه 11 دی ماه سال 1386
نقش خیال

 

در میان نور چشمانش رد میان فاصله ای که بین من و اوست

گاه می اندیشم که نه از باران و نه از گل بلکه از او که توانایی

این بخشش را دارد بخواهم که دوباره با آن دست های پر از محبتش

مرا زندگی بخشد چشم های او شوری در قلب من بر می انگیزد که هیچ

وقت نتوانستم آن را ابراز کنم ...

آری دل بر دوست غمگین است...

 

 

 

جاده...

روزگاری جاده بودم جاده ای غرق تردد

جاده ای کز ر فت و آمد لحظه ای خالی نمی شد

من که بسیاری غریبان را به آبادی رساندم

عاقبت  خود   ماندم  و  ویرانه  تنهایی   خود

دیرگاهیست از من آخر همسفر ها پا کشیدند

سرنوشت  جاده های   دوردست  این  بود لابد

غیر از این بختم اگر خطی رقم می زد چه می زد؟

از قضا تقدیر من جز این اگر می شد چه می شد؟

تشنه ام   بگذار  روی   دستت ای   دریا  بمیرم

سوگ این   مردن  نباشد کمتر  از  جشن  تولد

چه بخواهی چه نخواهی ما دو تا هم عهد هستیم

مانده   امضای   دو   دل   در  زیر   این  برگ   تعهد

جاده بودم همسفر ها آمدند و رد شدند و...........

جاده   ماندم    جاده ای  اما  تهی از  آمد   و  شد.

 

 

شنبه 17 شهریور ماه سال 1386
گل مریم

  وقتی عصبانی هستی وقتی حوصله هیچ کاری رو ندارم وقتی حالم بده

وقتی دلم می خواد دنیا رو سرم خراب شه وقتی قلبم داره میاد تو دهنم

یه شاخه گل مریم برمی دارم و بو میکنم و میگم (زندگی چقدر عالیه)

شنبه 17 شهریور ماه سال 1386
توقع ...

                               توقع بی جا

حرفایت را گوش میکنم اما چیزی نمی شنوم .

به چشمایت نگاه میکنم اما چیزی نمی بینم.

دنبال بوی عطر تنت میگردم ولی چیزی احساس نمیکنم.چرا؟

خب آخه مسخره وقتی تو نیستی چطوری این چیزا رو احساس کنم؟

دوشنبه 15 مرداد ماه سال 1386

دوشنبه 8 مرداد ماه سال 1386

هر کجا هستم

                    باشم

                          آسمان مال من

                                             است.

دوشنبه 8 مرداد ماه سال 1386
الهی...

الهی...

به او بگو باز هم مثل

           همیشه منتظرت هستم

                       پس تو کی خواهی آمد ؟

یکشنبه 7 مرداد ماه سال 1386
***عشق***

 

   گفتمش دل میخری پرسید چند؟

  گفتمش دل مال تو تنها بخند ...

 خنده کرد و دل ز دستانم ربود ...

تا به  خود باز آمدم او رفته بود ...

.جای پایش روی دل جا ماند ه بود

**********************************************

شاعر و فرشته ای باغهم دوست شدند...

فرشته ۱پری به شاعر داد و شاعر شعری به فرشته...

شاعر پر فرشته را لای دفترش گذاشت و شعر هایش بوی

آسمان گرفت...فرشته شعر شاعر را زمزمه  کرد و دهانش مزه

عشق گرفت...خدا گفت:دیگر تمام شد ... دیگر زندگی برای هر

۲دشوار می شود...زیرا شاعر ی که بوی آسمان را حس کند...

زمین برایش کوچک است ...وفرشته ای که مزه عشق را بچشد

آسمان برایش کوچک است...

*******************************************

روزی پسری عاشق دختره کوری شد...

هر روز پیش دختر میرفت و با او درد دل میکرد ...

روزی دختر به پسر گفت:من اگر میتوانستم ببینم ...

هرگز تورا ترک نمیکردم و برای همیشه پیش تو میماندم...

تااینکه یکی پیدا میشه و چشمشو به دختر میده همین که ...

دختر چشمش به پسر افتاد و دید که او نابیناست پسرو ترک ...

کرد ...وپسر به گفت : برو خدا به همراهت ولی مراقب چشمام

                                     باش.....

 

 

یکشنبه 7 مرداد ماه سال 1386
اگر میتوانستم.......

     اگر میتوانستم مجازاتت کنم

          ازتو میخواستم... 

         به اندازه ا ی که تو رادوست دارم   

               مرا دوست داشته باشی....                                      

یکشنبه 7 مرداد ماه سال 1386

        عشق آمدنیست نه آِموختنی   

     

                    

                    

   

شنبه 6 مرداد ماه سال 1386
***************

             حالا کمی بخند

زیاد نخند واست بده میدونی چرا؟

آخه اگه زیاد بخندی فکر میکنن  دیوونه ای...

شنبه 6 مرداد ماه سال 1386
نگاه کودکی که......
مهربانی را در نگاه کودکی دیدم که آبنباتش را در آب شور دریا انداخت تا شیرین شود کاش آدمها کمی مهربانی را از کودکان بیاموزند
شنبه 6 مرداد ماه سال 1386
نصیحت*خواهش*آرزو

یه نصیحت:مواظب خودت باش

یه خواهش:اصلا عوض نشو

یه آرزو :فراموشم نکن

یه دروغ:دوست ندارم

یه حقیقت:دلم برات تنگ میشه****************************

شنبه 6 مرداد ماه سال 1386
****************************************

عشق به اعتبار مقدار دوامش عشق است نه شدت ظهورش

ــــــــــــ ــــــــــ ـ ـــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــ ـ ـــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــ ـــــ

خاطره ها که زیاد میشن به تعداد عکس های روی دیوار اتاقت اضافه میشه

                                  اما         

همیشه دلت واسه کسی تنگ میشه که نمیتونی عکسشو   بزنی به دیوار.....                                    

شنبه 6 مرداد ماه سال 1386
عاشقی =مرگ

روی تخته سنگی نوشته بود اگر جوانی عاشق شد چه کند ؟

من هم زیر آن  نوشتم :باید صبر کند.

برای بار دوم که از آنجا گذر کردم زیر نوشته من کسی نوشته بود اگر

صبر نداشته باشد چه کند ؟منم با بی حوصلگی نوشتم بمیرد بهتر است.

برای بار سوم که از آنجا عبور کردم انتظار داشتم زیر نوشته من نوشته ای

باشد اما زیر تخته سنگ جوانی را مرده یافتم...(اینم عاقبت عاشق واقعی)

**********************************************************

مرگ آن نیست که در قبر سیاه دفن شوم  ...مرگ آن است که از خاطره تو

                             با همه خاطره ها محو شوم

                             *********************

الهی  ...  بمیرم و سیاپوشت کنم   نه آنکه بمانم و فراموشت کنم

                            *********************

هیچ وقت به چشمات راز دلت رو نگو چون راز نگه نمیداره و گریه میکنه...

                          **********************

کاش دلم قایقی بود که لبه اسکله خودشو به تو می بست...

                          **********************

پرستو ها چرا پرواز کردید ؟جدایی را شما آغاز کردید...جدایی بی وفایی قهر و دوری همه باشند ... همه باشند گناه آشنایی...

                        ***********************

اگر یه روز رفتی و بر نگشتی بهت قول نمیدم منتظرت میمونم   اما ازت یه خواهش دارم  وقتی اومدی یه شاخه گل رو قبرم بزاری...

                                 *************

 

شنبه 6 مرداد ماه سال 1386
شعار۲۲بهمن...

۲۲لیتر بنزین ریختم تو موتور گازی       رفتیم دختر بازی

الله  یاور  ماست    **********        ۱۱۰ دنبال ماست

                           (تو بنزین من هستی)

شنبه 6 مرداد ماه سال 1386
دوستها....................

دوستها مثل تیکه های پازل هستند که اگه یکیشون گم بشه

اون تیکه دیگه هیچ وقت برنمیگرده واون پازل دیگه هیچ وقت کامل

نمیشه ...تو اون تیکه هستی ومن برای همیشه نگهت میدارم

شنبه 6 مرداد ماه سال 1386
بهترین ها...

اگر بهترین دوستم نیستی

لا اقل بهترین دشمنم باش

اگر غمخوارم نیستی لا اقل

بزرگترین غمم باش و هر

چه هستی بهترین باش

چون بهترینها همیشه در

یاد می مانند پس در بدترین خاطرهایم بهترین باش...

جمعه 5 مرداد ماه سال 1386
و زمانی که گریست...

نگریستم بگریستیت

گریستم به نگریستت

گریستم و تو نگریستی

نگریستم و تو گریستی

گریستم تا نگریستی...

جمعه 5 مرداد ماه سال 1386
یدونه اشتباه...

آن کسی که الفبا رو  اختراع کرد

یه اشتباه خیلی بزرگ کرده اینکه

بین  u  و  i  فاصله انداخت.

جمعه 5 مرداد ماه سال 1386
اگر من ...

اگر من و تو دوتا برگ باشیم

هنگام خزان من زودتر از تو میشکنم

تا زمانی که می افتی در آغوشت بگیرم.

پنجشنبه 4 مرداد ماه سال 1386
شهر عشق...

در شهر عشق قدم میزدم گذرم به یک قبرستان عاشقان افتاد خیلی تعجب کردم تا چشم کار میکرد قبر بود پیش خودم گفتم یعنی اینقدر قلب شکسته وجود دارد یک دفعه متوجه قبری شدم که تازه خاک شده بود جلو رفتم وبرگهای روی قبر را کنار زدم تا برایش دعا کنم وای چی میدیدم  باورم نمیشد اون قبر همون کسی بود که چند سال پیش قلب منو شکسته بود...

 

(از هر دست بدی از همون دست میگیری)

 

یکشنبه 24 تیر ماه سال 1386

عشق یعنی لحظه های التهاب عشق ینی لحظه های ناب ناب

واقعا عشق یعنی چی؟یکی میگه به یکی خوبی کنی این ینی عشق

یکی دیگه میگه عشق اصلا یه چیز بی معنی هستش

شاید عشق مال قصه هاست؟یعنی الانم چیزی به اسم عشق وجود داره؟

حتما وجود داره حالا هر کسی عاشق کسی یا چیزی هستش یکی پول یکی شهرت یک پدر و مادر یکی دوست ویکی همسر به نظر شما زیبا ترین عشق چیه ؟؟؟؟؟

عشق واقعا یعنی چی؟؟؟عاشق به کی میگن ؟؟؟؟

نظر شما چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

شنبه 23 تیر ماه سال 1386

این وبلاگ تقدیم به  بهترین ماه روی زمین سنی چوخ ایستیرم